حسين مدرسى طباطبائى

262

برگى از تاريخ قزوين ( فارسى )

باب ، به محمد على ميرزا صاحب اختيار قزوين ( شاهزادهء دولتشاه ) دستور رفع يد از وى داده شده است . عرضه داشت كمترين بندگان دعاگو [ مير ابراهيم مرعشى متولى آستانه ] تراب آستان معدلت بنيان را كحل الجواهر ديدهء اعتبار و تاج سر افتخار اميدوارى خود ساخته ، به موقف عرض ايستادگان پايهء سرير خلافت مصير عرش نظير بندگان سكندرشان دارا دربان قيصر پاسبان سليمان نشان اشرف اقدس ارفع اعلى روحى فداه مىرساند كه قربان خاك پاى مباركت شوم چون از ايام سابقه و سنوات سالفه از زمان سلطنت امير تيمور گوركان و فرمانروايان سلسلهء صفويه الى الان و فرامين پادشاهان سلف و نوشته‌جات علماى عظام و فضلاى ذو العز و الاحترام و اهالى شرع شريف مطاع توليت شرعى مزار آستانهء منورهء متبركهء [ . . . ] با سلسلهء سادات مرعشى كه آبا و اجداد كمترين دعاگو بوده هميشه به خاكروبى آستان مطهره مشغول و واقف رحمه اللّه توليت شرعى را نسلا بعد نسل و بطنا بعد بطن به آبا و اجداد كمترين دعاگو گذاشته‌اند كه به غير از اين سلسله به قيد لعنت‌نامه احدى دخل و تصرف در امور آستانهء مباركه ننمايد . از ابتداء بقعهء منوره الى الان به هيچ اسم و رسم احدى دخل و تصرف در امورات آستانهء متبركه ننموده است . در اين اوقات ملا مهدى بزاز ولد ملا عبد الكريم كه خارج سلسلهء سادات مرعشى بوده امر را بر امناى دولت ابد مدت سلطانى مشتبه ، فرمانى صادر كه متوجه شغل نظارت آستانهء منوره با او باشد و حال آمده در امور آستانه مىخواهد دخل‌وتصرف نمايد . چون اين معنى خلاف شرط واقف و باعث اغتشاش آستانه مىباشد در هيچ ايام آبا و اجداد او در آستانهء منوره دخل‌وتصرف ننموده‌اند و علاوه بر آن مبلغ دو تومان تبريزى نقد و مقدار دو خروار شترى غله از بابت روشنايى هذه السنهء سيچقان‌ئيل را عنفا